روزی که من شدم...
یک سال پیش
من آغاز شدم
در یک صبح با طراوت
با یک خنده ، که گریه بود در پیراهنی آبی

و حس یک زن در یک روز بهاری

پس از یک شب طولانی و سپیده دمی دلهره آور
در پیراهنی صورتی ، برای تکامل یک عشق

تمام خیابانهای شهر
صدای گامهایم را شنیدند
و به مادرم لبخند زدند
و من متولد شدم
و امروز یکسال از آن روز با شکوه گذشت
و من یک ساله شدم



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزی که من شدم...
